تبليغاتX
اشک و باران
+ نوشته شده توسط الهام در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 10:44 |
شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی

تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم

وتو در پاسخ آبی ترین  موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین فرصت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید

وا کردم

نمیدانم چرا رفتی

نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم؟!!!!

+ نوشته شده توسط الهام در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 12:18 |

به یاد آشنایان آشنا باش            به پیوندی که بستیم با وفا باش 

همیشه یاد تودر خاطرم هست      تو هم هر جا که هستی یاد ما باش

+ نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 12:11 |

شیطان به خدا گفت :"چگونه است که بندگانت تو را دوست دارند وتو را نافرمانی میکنند در حالی که با من دشمنند ولی از من اطاعت می کنند ؟!خطاب رسید که ای ابلیس به به واسطه ی همان دوستی که به من دارند ودشمنی که با تو دارند از نافرمانی های آنان در خواهم گذشت .

+ نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 11:32 |

روزها گذشت وگنجشک با خدا هیچ نگفت .فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند وخدا هر بار مگیفت :می آید ،من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود ویگانه قلبی ام که که درد هایش را در خود نگه می دارد وسر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .فرشتگان چشم به لبهایش دوختند گنجشک هیچ نگفت وخدا لب به سخن گشود :"بامن بگو از آنچه سنگینی سینه ی توست ."گنجشک گفت :"لانه ی کوچکی داشتم ،آرامگاه خستگی هایم بود وسرپناه بی کسی ام.تو همان را هم از من گرفتی .این توفان بی موقع چه بود ؟چه میخواستی از لانه ی محقر من کجای دنیا را گرفته بود ؟وسنگینی بغضی راه کلامش را بست .سکوتی در عرش طنین انداز شد .فرشتگان همه سر به زیر انداختند .خدا گفت :"ماری در را ه لانه ات بود .خواب بودی .باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند .آنگاه تو از کمین مار پرگشودی .گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود .خدا گفت :"وچه بسیار بلاها که به واسطه ی محبتم از تودور کردم  وتو ندانسته به دشمنی ام برخاستی .اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود .ناگاه در درونش چیزی فرو ریخت .های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ....

+ نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 11:31 |
پنج وارونه چه معنا دارد؟
خواهر كوچكم از من پرسید
پنج وارونه چه معنا دارد؟
من به او خندیدم.
كمی آزرده و حیرتزده گفت:
روی دیوار و درختان دیدم
باز هم خندیدم
گفت دیروز خودم دیدم
مهران پسر همسایه
پنج وارونه به مینو می داد.
آن قدر خنده برم داشت كه طفلك ترسید
بغلش كردم و بوسیدم و با خود گفتم:
بعدها وقتی بارش بی وقفه درد
سقف كوتاه دلت را خم كرد
بی گمان می فهمی
پنج وارونه چه معنا دارد؟
+ نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 11:27 |

یک نفر نیست

 یک نفر نیست که غم های مرا بشناسد

دل عاشق، دل تنها ی مرا بشناسد

حجم خاکستری غربت تنهایی من

یک نفر نیست که دنیای مرا بشناسد

یک نفر نیست که از خاموشی چشمانم

شب یلدای غزل های مرا بشناسد

یک نفر نیست که در نیمه شب دلتنگی

غم پنهان، غم پیدا مرا بشناسد

یک نفر نیست که از شعله سوزنده اشک

طلب عشق و تمنا ی مرا بشناسد

یک نفر نیست که غم های مرا بشناسد

دل عاشق ، دل تنها ی مرا بشناسد

+ نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 12:33 |
باز باران با ترانه ،گریه هایم عاشقانه، میخورد بر سقف قلبم

یاد آیم با تو بودن ،میزند سیلی به صورت،

باورت شاید نباشد، مرده است قلبم ز دستت

فکر آنکه با تو بودم ، با تو بودم ،شاد بودم،

توی دشت آن نگاهت گم شدم در خاطراتت.....

+ نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 12:22 |
تقدیم به کسی که مثل هیچ کس نیست....

تقدیم به تویی که مثل هیچ کس نبودی و هیچ کس مثل تو نبود....

اما همیشه بودی و همین برای من بس بود....

 

+ نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 12:19 |
خانه ام را وقف نیلوفر کنید

پیکرم را غرق در شبنم کنید

روی قبرم لاله ها را خم کنید

روز مرگم دوست را دعوت کنید

دور قبرم را کمی خلوت کنید

بعد مرگم خنده را از سر کنید

رفتنم را دوستان باور کنید

+ نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 12:16 |